|
خوشبختی وجود ندارد و ما خوشبخت نیستیم ، اما می توانیم این حق را به خود دهیم که در آرزوی آن باشیم. " آنتوان چخوف " سایتی رو که لینکش رو براتون گذاشتم حتما ببینید...... http://www.thehungersite.com/clickToGive/home.faces?siteId=1&link=ctg_ths_home_from_ths_home_sitenav + نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 2:31 توسط مريم |
پل سارتر: *از همه اندوهگين ترکسي است که از همه بيشتر مي خندد* ناپلئون: * من در جهان يک دوست داشته ام و آن خودم بوده ام* چارلی چاپلین: * دنیا به قدری بزرگ است که برای همه جا هست به جای آنکه جای دیگران را بگیرید سعی کنید جای + نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387 15:33 توسط مريم |
خسر شکیبایی هم رفت....عجیب گریه ام گرفته..... صبح وقتی شنیدم باورم نمی شد......
راهیه که همه می ریم چه تلخ چه شیرین........ خسرو شکیبایی رفت اما هامون نخواهد رفت.... یادش همیشه جاویدان.... + نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 22:6 توسط مريم |
خیلی خنده داره!!!!!!
دلم مرگ می خواد!!!!!!! دیگه هیچ چیزی نیست که با تموم وجود بخوامش.....هیچ جا دوست ندارم برم....هیچ رستورانی ...هیچ کافی شاپی.....هیچ مهمونی یا مسافرتی....حتی فشم و شمشک که همیشه تنها جای آرامش دهنده تو کل دنیاست واسم!!!!! هیچ موزیکی نیست که بخوام گوش کنم....یا حتی فیلمی که بخوام ببینم ...... هیچ کس این حس کوفتی من و درک نمی کنه.......و خنده دارتر اینه که باز به همهی دوستام انرزی می دم که راهشونو دنبال کنن........ کی همه چیز تموم می شه؟؟؟؟؟دیگه چه اتفاقی مهم تر از این می خواد بیفته که احساس پیری کنی و بخوای همه چیز تموم شه...... + نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387 13:59 توسط مريم
این بار نمی جنگم... می گذارم به آرامی دور شوی حتی نگاهت نمی کنم که شاید لحظه ای تردید کنی. دیگر انتظار خفه ام نخواهد کرد. به تمام چیزهایی فکر می کنم که با هم داشتیم و سراسر از عشقت می شوم . گرمی وجودت و همه ی آن چیزهایی که داشتیم نه آنهایی که می توانستیم داشته باشیم . مهم نیست که هستی یا نیستی ...تو بزرگوارانه تمام آنچه می خواستم به من بخشیدی و من سرشارم از همه ی آنچه تو با سخاوتی بی پایان به من هدیه کردی... حتی نبودنت از حضورت سرشار است...سرشار از حس مسئولیت بی پایان ... سرشار از خواسته ها و کارهایی که تشویقم می کردی تا انجام دهم... سرشار از حس همدردیت وقتی با تمام وجود بهت احتیاج داشتم... و هر لحظه توقف ... نگاهی به همه ی آنچه که دارم ... و باز زندگی از سر گرفته می شود... ممنون....... + نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387 16:19 توسط مريم |
جالبه !!!! وقتی تموم نداشته هات یکجا نمود پیدا می کنه!!!!!!! وقتی اصل عقده ای که داری کم کم سر وا می کنه!!! چرک و کثافتش همه جا رو به گند می کشه!!!! حالا هی بگو مثبت اندیش باش!!!!!! که چی بشه واقعا؟؟؟؟؟؟؟ هیچ چی کثیف تر از بازی عاشق بودن نیست!!!!! تظاهر به رنج بردن دائمی حالا هی پیاز پوست بکن و اشک تمساح بریز.......حالا هی صدات بلرزه و بغض کن!!!!!هی دم از منطق بزن و بچرخ تا برسی سر نقطه ی اول و با افسردگی مسخره بپرس آخه چرا!!!!!!!! حالا هی خودت و به نفهمی بزن و هی بپرس و بگو که جونت بالا بیاد!!!!!!!! بدش هم واسه اینکه کم نیاری و حرف و عوض کرده باشی بنال که وایییییییییییییییییی تو چقدر سخت می گیری و غر می زنی!!!! پ. به خودم قول داده بودم که تو پست بعدی غر نزنم که نشد!!!!!!!! خیلی وقته گریه نکردم!!!! + نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387 1:2 توسط مريم |
از مبارزه و جدال هر روزه خسته ام!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! یکبار برای همیشه:تسلیم و سکوت................... پ.تسلیم شدن واقعا فقط یک لحظه طول می کشد...... چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار هر که در دایره ی گردش ایام افتاد + نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387 17:12 توسط مريم |
|