|
من نمی دونم کوریم یا کریم یا خودمونو به نفهمی می زنیم!!!!! نمی بینیم همه جا رو فقر و کثافت و بی عدالتی پر کرده؟؟؟؟؟؟؟ تا کجا می شه با چشم بسته رفت؟؟؟؟؟؟ تا کی باید خفه شد؟؟؟؟؟؟؟ + نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 2:22 توسط مريم |
تجسم من در من!!!
جرات داشته باش.....فقط کسی که حقیقت را می بیند آن کسی نیست که تاوان آن را می پردازد........!!!!!! پوچ می شوی...به نیستی می رسی...به دنیا می آیی...تازه متولد می شوی...باز و باز زمزمه ها و واگویی های دیوانگی... می چرخی...می گردی...دیوانه می شوی...هرز می روی...لذت می بری...به درونت می نگری...تنها سکوت!!!! + نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387 17:49 توسط مريم |
آدمهایی با مغز های کرم خورده!!!!!
خیلی خنده داره که یک عمر تو این توهم زندگی کنی که همه ی دنیا فقط حول تو می چرخه..... و یک در میون بگی من...فقط من!!!!!! بالاخره حقیقت مثه پتک می خوره تو سرت.......!!!! جناب من !!!!! + نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387 1:42 توسط مريم |
آشپز خانه بعد از اون روز کذایی... بعد از ۲۴ سال زندگی و دربه دری..... ۲ ماهی می شه درست نخوابیده. هر شب تا دمدمای صبح بیدار می شینه قهوه می خوره و انتظار می کشه..... -شاید بیاد. شاید برگرده . شاید منو تو این لباس ببینه به هوس بیفته ....شاید...... یک فنجان قهوه سیگار روشن تو زیر سیگاری..... سرش روی میز خوابش برده ۲ بلوک اونطرفتر زن روی کاناپه نشسته....مرد درست روبه روش با عشوه سیگار رو به طرف مرد دراز می کنه..... جای رژ قرمز روی فیلتر ....مرد سیگار رو به سمت لبش می بره... پک می زنه یک بار... دو بار... سه بار صدای خنده ی زن فضا رو پر می کنه....... + نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387 23:53 توسط مريم |
|