|
وقتی سالها همه ی تقصیر ها گردن کسی جز خودت باشه..... ساده است که یه روز به این می رسی که هیچ کس مقصر نیست...... فقط تویی که با توجیهات مسخره ات نهایتا واسه همه سو تفاهم ایجاد می کنی.......! + نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 10:1 توسط مريم |
هنوز با آهنگ صدات می رقصم.........می رقصم.............. من هنوز منتظرم!!!!!!! از امروز تا.... من مستم!!!!!!!! + نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 22:58 توسط مريم |
تموم شد ولی خیلییییییییییییییییییییییییییی بددددددددددددددددددددددددددددددد.................. نمی دونم چرا وقتی یه چیزی رو با تموم وجودت خواستی و واسش تلاش کردی عین.... باز هم نشد..... داغونممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 22:22 توسط مريم |
تولدم مبارک!!!!!
عجب تولد سوت و کوریه!!!!!! دارم پیر می شم.....۲۶ سال..... تو زندگیم هیچ کاری نکردم......اصلا حالم خوب نیست...... + نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 19:52 توسط مريم |
چه کسي ميگويد که گراني اينجاست؟ دوره ارزاني ست... چه شرافت ارزان، تن عريان ارزان،و دروغ از همه چيز ارزان تر....! آبرو قيمت يک تکه ي نان... و چه تخفيف بزرگي خورده ست،قيمت هر انسان!!! + نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387 11:29 توسط مريم |
دیگه چیزی نمونده...... از امروز تا ۲۵ بهمن..... به قول دوستان خیلی نزدیک.... می خوام برم حقم رو بگیرم.......... + نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387 10:49 توسط مريم |
این روزها هیچ چی خوب نیست.....همش دنبال یک انگیزه ام.... به آدمهایی نگاه می کنم که همین راه رو تا انتها رفتن......واقعا تا اون بی حد و مرزی که می خوام چقدر راه مونده؟؟؟؟ واقعا چرا خوب شروع می کنم اما تا می خوام به ایده آلم برسم می ترسم....چرا می ترسم؟؟؟؟ می ترسم از اینکه دقیقا اون چیزی که می خوام نشه ....که نتونم بهش برسم..... استرسم رو نمی تونم کنترل کنم و این نا امید کننده است.... واقعا نا امید کننده است........ + نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387 19:59 توسط مريم |
ای کاش راهی برای فرار کردن بود.......
یه مسافرت طولانی می خوام......تنها....تنها... حتی نوشتنم آرومم نمی کنه................................................................................ + نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387 19:43 توسط مريم |
متن شعر این ترانه از این قرار است: «خاتم انگشتر ایران» با توام ای همه میراث دلیران! با تو تو که سیماگر آزادی و ایمان بودی لحظهای گوش بده تو بتاب آینهکردار و به میدان برگرد لحظهای گوش بده ما به شولای سپید تو ارادت داریم
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387 20:48 توسط مريم |
ميگن جواب يک دانشجوی دانشگاه واشينگتن به يک سؤال امتحان شيمی آنچنان جامع و کامل بوده که توسط پروفسورش در شبکه جهانی اينترنت پخش شده و دست به دست ميگرده و خوندنش سرگرمکننده است... + نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387 20:33 توسط مريم |
|